|
ستاره شب |
|
|
بغضی که خیال باریدن دارد ؛ باریدن بر تمام دلم
تا پاک سازد این غبار سیاهی و مرا رها سازد از چنگال این مرداب
ابرهای دلتنگی دلم محتاج باریدن اند
این روزهای همه از مسئولیتی سنگین می گویند
جایگاهی که خود از آن هنوز بی خبرم؛ از صداقتی که شاید هنوز آن را باور نکرده ام
این روزها دلم به دنبال کویری می گردد برای فریاد
خسته ام ... به خدا خسته ام
از بس به دل نالیدم و به چشمانم التماس کردم
گویی کویری وجودم را فرا گرفته ؛ کویری پر از آرزوی سیرابی
کویری که زیباست ولی سخت؛که آرامش دارد و دشواری
این روزها نیازمند تغییری شگرف ام ؛ تغییری به بزرگی این کویر ...
در جسم ام ،
روح ام ،
نیازمندم ...
محتاجم ...
به بالی برای پرواز
به چشمانی برای بهتر دیدن و گریستن
و پاهایی برای رفتن ........
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 22:49 توسط مریم |
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:25 توسط مریم |
شبیه برگ پاییزی،پس از تو قست بادم، خداحافظ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم، خداحافظ، و این یعنی در اندوه تو میمیرم، در این تنهایی مطلق،که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد، چگونه بگذرم از عشق،از دلبستگی هایم؟ چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم؟ خداحافظ،تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ،به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ،بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ،بدون من یقین دارم که می مانی!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 23:3 توسط مریم |
نگاهت کردم و تو رویت را برگرداندی و اکنون . . . داده سخن هارا بر سر خود میکشم با اینکه میدانستم وادی دروغ مدتهاست . . . عشق و محبت مرا چه آسان به خودخواهیت فروختی تو کسی بودی که ازش قلهٔ فتح نشدنی ساخته بودم ولی افسوس . . . ولی افسوس که آن قلهٔ فتح نشدنی شکست ! جدایی ، اشک ، دوری ، غریبی اشك . . اشك . . چيزي است كه بيش از همه با آن سر و كار دارم واژه هايي هستند که بارها در ذهنم مرور ميشوند . . . خاطره ها تلخ ترین بخش زندگی اند و خاطرات ما بخشی از تلخ ترینها بود . . ! !
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 18:5 توسط مریم |
نمیدانم میتوانم تحمل کنم این بیخبر بودن و بیخبر گذاشتن را؟ روزهایی بی او و بی هیچ اثری از او... تنها رفتن...تنها ماندن...تنها با خود گریستن ترسم از اینست که فقط من تنها باشم!!آرزوی تنها ماندن اگرچه شرم اور است اما میخواهم که باشد...
خیلی دلم گرفته...
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 16:24 توسط مریم |
اگه کسی رو دوست داری به چشماش زل بزن
اگه اونم به چشمات زل زد یعنی دوست داره!!!!
اگه خجالت کشید و سرش رو زیر انداخت عاشقته!!!!
اگه به فکر فرو رفت یعنی دیونته!!!!
اگه بهت خندید و شروع کرد به حرف زدن یعنی حتی به تو فکرم نمی کنه!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:53 توسط مریم |
مهربانم ،ای یار یک نفرهست اینجا بین آدمهایی که همه سردوغریبند با تو به تو می اندیشد ودلش ازاندیشه ی توسرشاراست یک نفرهست که وقتی نیستی دل اودلتنگ است ودلش ازدوری تو می گیرد یک نفرهست اینجا که می خواهد به توبگوید که تورا ونگاه پاکت را وقلب پراحساست را عاشقانه دوست دارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:38 توسط مریم |
سکوتی است جاده انتظارم تنهاست ستاره شبهای بی کسی ام داغ دیده شدند اشک هایی که پا به پای رفتنت چکیدند رها شدند کبوترهای خوش اواز زندگیم دیگر از گذشته ، تنهایی و اشک هیچ نخواهم گفت اما بگذار با آرامش این شب لحظه های بارانیم را برایت با خاموشی چراغ دلم روشن کنم رفتی مسافر من...... با رفتنت آغاز شد ثانیه به ثانیه تپش این تلخ تنهایی...... تقدس خیال من ، مرا ببخش 
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:1 توسط مریم |
سلام به همه دوستای گلم این اپ یه جورایی خداحافظی از شما دوستای گل. اخه فردا دارم می رم شهری که درس می خونم کمتر می تونم بهتون سر بزنم راستی منتظر نظرات قشنگتون هستم دنیا رو برای همتون شاد شاد می خوام خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام ![]()
ولی قول می دم از سایت دانشگاه یا کافی نت به وبلاگ همتون سر بزنم![]()
دوستتون دارم ![]()
![]()
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 20:28 توسط مریم |
عجب سوزی است سوز اشنایی و از ان جان سوزتر جدایی چه می شد از ازل در اتش عشق جدایی را بسوزد اشنایی غروب دلتنگی بود که خورشید گریست و تلاطم سرخابی انوارش سایه ای محو کشید وبا خطی از امواج بر پیشانی دریا نوشت سوگند به عشق که جدایی گل های بوستان زندگی را پرپر می کند.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 17:49 توسط مریم |
بهترین صدای زندگی من تپش قلب توست و بهترین روز زندگی من روز تولد توست پس بمان و بدان تا ابد عاشقانه دوستت دارم مرتضی عزیزم تولدت مبارک مرتضی گلم خیلی دوستت دارم...... کاشکی که صد ساله شی نه 120 ساله شی نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی برادرزاده گلم مرتضی جون قلب بی قرار کوچیکم با یه دریا عشق و اشتیاق برای تو می تپه
![]()
![]()



![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 19:10 توسط مریم |
از انتهای حادثه می گویم انجا که بیاد اغاز می افتم در اوج پایان انجا که غم از دست دادنت را به قلب می فشارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:29 توسط مریم |
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم. چرا صدایم کردی...؟ چرا؟!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:47 توسط مریم |
شمع دانی به لب مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت کای عاشق دیوانه فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تونیز خاموش شوی 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:42 توسط مریم |

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 22:27 توسط مریم |
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. به عشق خود وفادارباشيد،تا پايان راه با عشق باشيد و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد از تمام وجود عاشق.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 21:1 توسط مریم |
از همه داشتهات تو زندگی خدا رو کم کن چی میمونه؟؟؟؟ حالا به همه داشتهات خدا رو اضافه کن چی کم داری؟؟؟؟ وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد ان را در مشگلی می پیچد هر چه مشگل بزرگتر هدیه هم بزرگتر انچه که هستی هدیه خداوند به تو و انچه که میشوی هدیه تو به خداوند است پس بی نظیر باش خداوندا! چه گم کرد ان که تو را یافت و چه یافت،ان کس که تو را گم کرد؟ پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده ، چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم . چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد ، چون امروز اطاعتش نكرديم . چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .
![]()
بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم
را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به
صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:34 توسط مریم |
تو زندگی منتظر باش اما معطل نباش , تحمل کن اما توقف نکن , قاطع باش اما لجباز نباش , صریح باش اما گستاخ نباش ,بگو اره اما نگو حتما" , بگو نه اما نگو ابدا". امروز بهترین ساعتم رو شکستم... چون لحظه های بی تو بودن را به رُخم می کشید. من از ساعت متنفرم، که جای خالی تو را به رخ دلتنگی هایم می کشد!
دنیا سه اصل داره 1-خاطرات 2-غم 3-عشق با اولی زندگی کن دومی را بخاطر سومی تحمل کن
هر وقت دلم برات تنگ می شه میام پشت در قلبت هی در می زنم ، پس هر وقت قلبت می زنه بدون دلم برات تنگ شده
محبت مثل سکه می مونه اگه بیفته تو قلک قلب نمی شه درش آورد ، اگر هم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی
هر کسی یه روزی میاد یه روزی میره یکی با دلش میره یکی با پاهاش ولی مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره
هر وقت از کسی جدا شدی بهش بگو برای همیشه خداحافظ هر چند با این کار قلب او را میشکنی و او را ناراحت میکنی اما از انتظار نجاتش می دهی
هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حداقل می تونم بهش یاد بدم که وقتی شکست با لبه های تیزش دست اونی که شکسته را نبرم
هر گلی که تو باغچه جابگیره اگه بخواد باغچه شو عوض کنه خشک می شه.گل من اینو میدونه هیچوقت این کار رو نمیکنه


دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیس می ماند هر چه بیشتر بمونی رفتنت سختر میشه و اگر رفتی جای پایت برای همیشه به جا می مونه
امروز را برای بیان احساس به عزیزت غنیمت بشمار شاید فردا احساسی باشه اما عزیزی نه ...
عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا
ميدوني اوج رفاقت کجاست؟ . . . . اينکه به ياد رفيقي باشي که به يادت نيست . . . . ببين من الان اوج رفاقتم
در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري
دل من مثل يه بركه است كه تو تنها غورباغه ي اوني!
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: ( عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل
هم مال تو نبوده )
تمام لحظه هاي دنيا واسه زمانيه که اصلآ انتظارشو نداري و هيچ لذتي بالا تر از دوست داشتن نيست پس حالا که انتظارشو نداري دوست دارم

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم
به سلطان حقيقت ها فراموشت نخوام کرد
تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم.
تا نفس باقيست
اينجا انتظارت مي کشم.....
وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست
دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ
هر وقت قادر به شمردن قطرات بارون شدي اونوقت مي فهمي که چقدر دوست دارم
الو الو ...الو ..برج مراقبت!؟؟!باند قلبتون خاليه؟؟؟اگه خاليه اجازيه فرود مي خواستم
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است . بي خيالي سپر هر درد است . باز هم مي خندم ، آن قدر مي خندم که غم از روي رود
خوب من... عشق در هيچ روزي جز همه روز تجلي پيدا نمي كند . پس مبارك باد بر من تجلي نام تو در قلب عاشقم...
فکر نکني وقتي ازت دورم يعني فراموشت کردم نه ................... فقط دارم بهت فرصت ميدم که دلت برام تنگ بشه
زندگي جدولي است كه هر كس به حل آن پي ببرد ، جايزه اش مرگ است
توي زندگي 3 راه رو دنبال كن : 1- دوست داشتن براي يك تجربه 2- عاشق شدن براي يك هدف 3- فراموش كردن رو براي قبول واقعيت
قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است ، قد يك شب هم شده از آن پرستاري كنيد
سلام ممنون که برای دیدن وبلاگم وقت گذاشتین اگر نظر بدین بیشتر ممنون میشم. راستی می دونم بعضیاش تکراریه اما واسه شروع دوباره بد نیست یادتون نره همیشه بخندید!![]()

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:54 توسط مریم |